تبلیغات
فال و طالع بینی - نگاهی به اسرار فال حافظ

 


بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 29 بهمن 1387

نگاهی به اسرار فال حافظ www.miadgah.ir

بین ما ایرانیان رسم است که وقتی به دو راهی می رسیم و انتخاب یکی از راه ها برایمان کار دشواری است، سراغ استخاره یا فال می رویم.
معمولا استخاره را با قرآن یا تسبیح انجام می دهند و برای فال سراغ دیوان حافظ می روند. اما آیا فال حافظ یک بازی و سرگرمی است یا این که راه به جایی می برد؟ آیا می توان به جواب هایی که از فال حافظ گرفته می شود اعتمادکرد؟ آیا فال حافظ، تکیه گاه و پشتوانه ای دارد؟ چطور بعضی از فال ها راست ودرست از آب در میآید؟
براساس نظر محققان اگردر طول ۶۰۰ سال، ۱۰ تا ۲۰ مورد از فال های حافظ درست بود، می شد به حساب تصادف گذاشت، ولی ظاهرا موارد بیشتر از این حرف هاست.
اگر درستی فال حافظ را در موارد متعدد به حساب شانس و تصادف بگذاریم، به این ترتیب فقط صورت مساله را پاک می کنیم. از طرفی اگر توجیه علمی، منطقی یا فلسفی پیدا نمی کنیم، با کی نیست. مگر بشر توانسته با تمام پیشرفت هایی که در علم داشته است. معجزاتی که در طول تاریخ رخ داده را توجیه کند؟ یا دعایی که مخاطبش خداوند است، وقتی استجابت می شود بشر با تمام قوای عقلی و ذهنی خود هیچ دلیلی نمی تواند بیاورد، مگر این که با تمام وجود معترف به مسبب الا سباب و علت العلل بودن خداوند باشد و او را برآورنده حاجت یا پاسخ دهنده دعاها و نیازهای خود بداند.

اما خود کلمه فال، یک واژه عربی است. لغتی رایج و قدیمی که در قرآن به کار نرفته مگر معادل هایش که تطیر و طائر است و ما معادل اینها را «مروا» برای فال خوب و «مرغوا» برای فال بد داریم.
«مر» که در مرغوا هست، کلمه مرغ است و در مروا هم به معنی مرغ است. هر دو یعنی «مرغ آوا» برای این که با آواز و جهت حرکت پرندگان فال می گرفتند. بعضی پرندگان را خوش یمن می دانستند، از دست راست حرکت بکند یا از دست چپ آوایی در بیاورند.
فال گرفتن و سرکتاب باز کردن مختص فرهنگ ما نیست. مثلا سرکتاب باز کردن یک اصطلا ح انگلیسی هم دارد Bidliomancy که بسیار کهن است و در پیش از میلا د مسیح در حوزه فرهنگ روم و یونان ریشه دارد. به آثار هومر فال می زدند، به ویرژیل هم فال می زدند. براساس گفته های محققان در فرهنگ خودمان هم به کتاب شاهنامه فال می زده اند و از آن قول قوی تر آن که به مثنوی مولا نا فال می زدند اما در اعصار جدید و قرون اخیر کمتر اتفاق می افتد که به جز قرآن برای استخاره و برای فال گرفتن به دیوان حافظ مراجعه شود.

● نگاه حافظ به فال
حافظ هفت تا هشت بار کلمه فال را به نحوی به کار برده که اعتقاد به صحت فال دارد. فال را بازی روشنفکرانه یا بازی فرهنگی - علمی نمی داند، بلکه راهبر به حقیقت و جهان غیب می داند. حافظ می گوید:
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد،
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی میآید
روز هجران و شب فرقت یارآخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کارآخر شد
بد نیست از نمونه های تاریخی فال های به حقیقت پیوسته یاد کنیم که بسیار شگفت انگیز و موافق نیت فال گیرنده و خبردهنده از جهان غیب است.
شاه طهماسب صفوی یک روز انگشتر گران بهایش را گم می کند. دلتنگ می شود می گوید: دیوان حافظ را بیاورید که راه به کجا می بریم. برای تسلی خاطرش پناه میآورد به دیوان حافظ و آداب فال به جا می آورد و دیوان را می گشاید، چنین میآید:
دلی که غیب نما هست و جام جم دارد
زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
شاه طهماسب به علامت تعجب دستش را می زند به زانویش از این همه مناسب آمدن. در همین حین احساس می کند شیئی برجسته زیردستش آمد. همان راپی جویی می کند، می بیند انگشترش لغزیده، در سجاف لباسش گیر کرده بود، در می آورد.
نقل دیگر این است که می گویند شاه عباس صفوی در بدایت کار که همه ولایات ایران یا حتی خارج ایران امروز زیر نگین او نبوده، هنوز باید جاهایی را فتح می کرده و بایستی حاکمیت خودش را در جاهایی مستقر می ساخته، فکر می کند باید یک لشکرکشی به تبریز بکند; ولی تردید می کند و فال می زند به دیوان حافظ، این بیت می آید، یعنی غزلی می آید که این بیت موافق آن است آخر، همه غزل جواب یک فال نیست. باید «بیت الفال» را پیدا کرد. آن بیتی که به اصطلاح برجسته تر است یا گم شده ما در آن است پاسخگوی غزل است. آخر این غزل این است که: عراق و فارس گرفتی (عراق منظورش عراق عجم است، بیشتر اراک و مثلا لرستان و حتی اصفهان و این نواحی، یعنی از مرکز تا غرب ایران حدودا).
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
شاه عباس شگفت زده می شود و می بیند که حافظ صریحا دارد می گوید وقت تبریز است و لشکرکشی می کند به تبریز و بعدها به اهمیت تاریخی و ضرورت سیاسی این عمل خودش پی می برد و درود به روان حافظ می فرستد که ترغیبش کرد.
حوزه رواج فال و فال زدن به حافظ از ایران امروز خیلی گسترده تر بوده است. آسیای میانه که هنوز مناطقی از آن فارسی زبان هستند، مهمترین شان تاجیکستان، در شرق شبه قاره هند شامل هند، پاکستان و بنگلادش، در غرب آسیای صغیر و عثمانی و ترکیه فعلی.
بعضی از محققان کمک می کنند که بدانیم حوزه رواج فال در مکان هایی که ذکر شد، کجا بوده است.
در آسیای صغیر یا آناتولی یا عثمانی، حاجی خلیفه یا کاتب چلبی در کتاب کشف الظنون چنین می گوید: «دیوان حافظ معروف و متداول بین فارسیان است با آن فال می گیرند و بسیار اتفاق می افتد بیت مناسبی، موافق حسب حال گیرنده می آید، به همین جهت او را لسان الغیب می گویند ]لسان الغیب یعنی زبان سخنگو از جهان غیب یا از جانب غیب. بعد لسان الغیب که صفت دیوان حافظ بوده است. با نظر به اینکه این فال ها مناسب و صادق درآمده بوده بعدها به خود حافظ گفته شده است. الان مراد ما از لسان الغیب حافظ است و نه دیوان حافظ. ولی قول جامی هم تایید می کند که اول به دیوان و بعد به خود حافظ گفته می شده.[ و در تصدیق این ادعا محمدبن شیخ محمد هروی رساله مختصری تالیف کرده و در آن حکایاتی که متضمن فال هایی بوده، مطابق حال فال گیرنده گردآورده و در مدح حافظ داد سخن داده است...»
فارسی به مدت ۱۰۰۰ سال زبان رسمی رایج، مکاتباتی، دیوانی و سراسری شبه قاره بوده است. شکرشکن شوند همه طوطیان هند -زین قند پارسی که به بنگاله می رود
یکی از جالب ترین دیوان های حافظ، دیوانی است که در هند به دست آمده، دیوانی با یادداشت هایی که یکی از یکی عجیب تر است. فال هایی در بزنگاه تاریخی گرفته اند. پادشاهان و شاهزادگان نوشته اند که در چنین واقعه ای ما چنین فالی گرفتیم، آن وقت درست درآمده و یک ستایشی از حافظ یا دعایی در حق حافظ یا نذر یا نیازی نیز مورد اشاره است. در حاشیه این دیوان شاهان مغولی از جمله همایون، جهانگیر و دارا شکوه یادداشت هایی تاریخی بسیار ارزشمندی درباره راستی و درستی و مناسب حال درآمدن فال حافظ در موارد خاص و غالبا در وقایع تاریخی و چه خوب که به زبان فارسی نوشته اند.
یک مورد از این فال ها به نوشته دارا شکوه، صاحب مجمع البحرین و مترجم او پانیشادها، شاهزاده ای فوق العاده با فرهنگ، دانشمند عرفان پژوه و آشنا به فرهنگ هندوئیسم و فرهنگ ایرانی، این چنین است:
«جهانگیر پادشاه در ایام شاهزادگی به سبب آزردگی از والد ماجد خود جدا شده، در الله آباد می بود و تردد]یعنی تردید[ داشتند به ملا زمت پدر عالی قدر بروند]یعنی آشتی بکند[ یا نه. که اگر می رفت دوستی و آشتی برقرار می شد ولا بد در میان مدعیان به اصطلا ح سلطنت یا وراثت جهانگیر، پدر تمایل به او پیدا می کرد. ولی آن چون قهر کرده بوده راه چاره را دیوان حافظ یافت و این آمده: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم/ چرا نه خاک ره کوی یار خود باشم/ غم غریبی و غربت چون برنمی تابم/ به شهر خود روم شهریار خود باشم/ چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی/ که روز واقعه پیش نگار خود باشم.
به موجب این فال بی تامل و اهمال به سرعت روانه شده به ملا زمت ایشان مشرف گشتند و قضا را بعد از شش ماه پادشاه فوت کردند و ایشان پادشاه شدند.

● فال حافظ، درست یا نادرست
درباره حقیقت داشتن یا نداشتن فال حافظ، جدی ترین بحث را استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب یادداشت ها و اندیشه های و شادروان کیوان سمیعی داشته اند. که نظرشان شبیه هم است و عصاره اش این است: راست و درست درآمدن بعضی فال ها را اتفاقی و در مجموع فال را پناه جویی انسان درمانده به عوالم مرموز غیبی می دانند که فقط برای کسب امیدواری و دل خوشی است. یا به عبارت دیگر فال راهبر به حقیقت نیست یا الزاما نیست و حافظ مثل ما انسانی بوده که در حل مشکلا ت عادی زندگی اش هم در مانده بود، کافی است فکر کنیم که از فقر یا تنهایی یا دیر رسیدن حقوق ماهانه اظهار کسالت می کرده: وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید; حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار ... در پاسخ این اساتید، بها»الدین خرمشاهی چنین می نویسد: «از آثار این بزرگواران برمی آید که هر دو عرفان شناس اند، عرفان پژوه اند، درباره عرفان کار کرده اند. اما دیگر از این قطعی تر یعنی بیشتر نمی توانم جواب بدهم که واقعا ممکن است کسی به عوالم غیبی اعتقاد داشته باشد، به فال حافظ اعتقاد نداشته باشد... دوستان گفته اند که بله، حافظی که مانند ما انسانی بوده که در حل مشکلا ت زندگی اش هم درمانده بوده و حالا که قرن ها از درگذشت او می گذرد، چگونه می تواند از مافی الضمیر خوانندگان و فال جویان با خبر باشد و به آنها پاسخ های سرراست و مناسب بدهد، به عبارت دیگر هرگونه و مخصوصا این گونه کسب اطلا ع از آینده یا ضمایر پنهان انسان و امور پنهان در پرده غیب اعتباری ندارد. اما در جهت تایید این قول که قول بنده نیست، می شود افزود که شعر حافظ کثیرالا ضلا ع است، پرمضمون است. سرشار از شادی و امید و نوید و دو پهلو و کلی گویانه و تاویل پذیر و پرمضمون است و از همه چیز حرف می زند. از مسایل به اصطلا ح دل خواه انسان ها حرف می زند، از معنویات گرفته تا مادیات...
کسانی مثل حافظ یا دیگران که در این مسایل هستند، اگر طور دیگری نگاه شوند، این مسوولیت از روی دوش حافظ و امثال حافظ برداشته می شود و آن این که برگردیم به خود انسان ها و اینکه ما از ابعاد وجودی انسان شاید دو یا سه بعد را بشناسیم، در حالی که اگر شما بروید در آثار یونگ و هسه می بینید ابعاد دیگری از انسان را به شما معرفی می کنند که در واقع این خود شما هستید که در یک لحظاتی راه آشنایی یا به دست آوردن حقیقت را به روی خودتان باز می کنید و حافظ فقط یک واسطه فیض رسانی است. برای این قضیه در آن لحظه ممکن است حافظ سر راه من نوعی که ایرانی هستم قرار بگیرد و برای کس دیگری، یک کس یا یک اتفاق عملکرد دیگر رخ بدهد. فقط این برمی گردد به اینکه شما چقدر استعداد دارید تا ابعاد وجودی تان راه گشا باشد. آن وقت دیگر آدم هایی مثل حافظ هم زیر سوال نمی روند که آیا واقعا این قضیه درست و دیوان حافظ درست می گوید یا نه، که من فکر می کنم اگر این گونه به مساله نگاه کنیم، خیلی روشن تر می شود. تا اینکه خوب همین که در عمل می بینیم حافظ همیشه جواب نمی دهد. چون که ما همیشه این اجازه را نمی دهیم که ابعاد دیگر برایمان کشف شود».
سخن آخر این است که نه هر دعایی مستجاب است و نه هر رویایی صادق است و نه هر فالی راست و درست درمی آید و مراد ما این نیست که بگوییم هر کس برای تفریح و سرگرمی یا اختلا ط با میهمانان در مجلسی فال بگیرد با عالم غیب تماس حاصل کرده است و روح حافظ دست او را می گیرد و به او بیرون شدی از ظلمات حیرت نشان می دهد. عالم غیب هم چنان در پرده راز پنهان است. به قول حافظ : راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود. اما از خلوت دل انسان های پاک دل و درمانده که اهل انقطاع الی الله یعنی از همه بریده و به خدا پیوسته و توکل و اخلا ص باشند، راهی به جهان غیب است و خداوند می فرماید: «و چون بندگانم از من پرسند بدانند که من نزدیکم و دعای صاحب دعا را چون دعایم کند اجابت کنم.» (سوره بقره، آیه ۱۸۶)
و به قول حافظ:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

سایت میعادگاه
منبع: جوانستان دات کام




طبقه بندی: فال حافظ، 
ارسال توسط آرتمیس
ویژه ها
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin